الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

323

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

« ابصار را مىشناسيد و مىدانيد كه معنى آن چيست ؟ » عرض كردم كه : مىدانم . فرمود كه : « ابصار چه چيز است ؟ » عرض كردم كه : ابصار ، عبارت از چشم‌ها است . فرمود : « به درستى كه وهم‌ها و خيال‌ها كه در دل‌ها سر مىزند ، از ديدن چشم‌ها بزرگ‌تر و بيشتر است و خيال‌ها او را در نمىيابد و او خيال‌ها را در مىيابد و همه را مىداند » . 271 / 11 . محمد بن ابى عبداللَّه از آن‌كه او را ذكر كرده ، از محمد بن عيسى ، از داود بن قاسم - كه ابوهاشم جعفرى است - روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم كه : « لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ » . حضرت فرمود كه : « اى ابوهاشم ، خيال‌ها كه در دل سر مىزند ، از ديدن چشم‌ها باريك‌تر و وسيع‌تر است . و تو گاه هست كه به خيال خود ، سِند و هند و شهرهايى را كه در آن داخل نشدى ، درك مىنمايى و به چشم خويش نمىتوانى كه آنها را دريابى ، و خيالات كه در دل سر مىزند ، نمىتواند كه خدا را دريابد . پس حال چشم‌ها چه خواهد بود ؟ » . 272 / 12 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از بعضى از اصحاب خويش ، از هشام بن حكم روايت كرده است كه گفت : چيزها را در نمىتوان يافت ، مگر به دو چيز : يكى حواس و ديگرى دل . اما حواس ، ادراك و دريافت آنها بر سه وجه است : يكى ادراكى است كه به دخول چيزى در چيزى حاصل مىشود ، و ديگرى ادراكى است كه به ماليدن چيزى به چيزى ديگر به هم مىرسد ، و سوم ادراكى است كه بدون اين دو ، دست به هم مىدهد . اما آن ادراك كه به واسطهء دخول حاصل مىشود ، آوازها و بوها و مزه‌ها است ( چه هواى متكيّف به صوت تا در گوش داخل نشود و به قوهء سامعه نخورد ، صاحب آن چيزى را نمىشنود . تا هواى متكيّف به بوى در دماغ نيايد و به قوهء شامّه نرسد ، بوى چيزى را نمىتوان فهميد . و تا ترى كه در دهان مىباشد ، بعد از تكيّف به مزه به قوهء ذائقه نرسد ، مزهء چيزى معلوم نمىشود ) . و آن ادراك كه به جهت مالش به هم مىرسد ، شناختن چيزى است كه سه گوش و چهار گوش و غير آن از شكل‌ها باشد ، و شناختن نرمى و درشتى و گرمى و سردى . و آن ادراك كه به جهت غير اينها به هم مىرسد ، ديدن ديده است كه چيزها را بدون مس و دخول در يكديگر